محمد الريشهري
17
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
برخى تاريخ فارس ، « 1 » برخى تولّد پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، « 2 » برخى بعثت ، « 3 » و برخى وفات ايشان « 4 » را پيشنهاد كردند ؛ امّا امام على عليه السلام هجرت را پيشنهاد كرد و همين ، پذيرفته شد . سعيد بن مسيّب مىگويد : عمر گفت : از كِى تاريخ بنويسيم ؟ و مهاجران را گِرد آورد . على عليه السلام به او فرمود : " از روزى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به مدينه هجرت كرد " . پس همان ، مبدأ تاريخ قرار داده شد . آقاى رسول جعفريان ، ميان نظريه اوّل و دوم ، به گونهاى جمع كرده كه به نظر ، درست مىرسد . او مىگويد : آنچه از مجموع مسائلى كه در اين زمينه نقل شده ، به دست مىآيد ، اين است كه هجرت ، به عنوان يك تحوّل مهم در دوره حيات رسول خدا ، مبدأ رخدادها به شمار مىآمده است ؛ امّا با وفات رسول خدا و پيدايش رخدادهاى ديگر ، احتمالًا از اهمّيت آن كاسته شده و يا حتّى به فراموشى سپرده شده بود . روايتى از ابن عبّاس ، بر همين دلالت مىكند . او مىگويد : " هنگامى كه نبىّ اكرم به مدينه پاى گذاشت ، تاريخى در آن سامان وجود نداشت . مردم ، يكى دو ماهى پس از ورود ايشان ، تاريخى را [ كه قاعدتا بايد همان هجرت باشد ] بهكار مىبردند . اين تاريخ ، تا زمان وفات رسول خدا ادامه يافت و پس از آن ، قطع شد و در ايّام خلافت ابو بكر و چهار سالِ نخست خلافت عمر ، تاريخى وجود نداشت . سپس تاريخ هجرى وضع شد " . بدين ترتيب ، مىتوان ميان هر دو نظر ، توافقى به وجود آورد ؛ بدين معنا كه مبدأ شدن هجرت در دوره حيات رسول خدا ، به طور طبيعى و يا به دستور پيامبر خدا صورت گرفت و اين ، به تبعِ همان قاعده پيشين بود كه
--> ( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 2 ص 389 . ( 2 ) . كنز العمّال : ج 10 ص 310 ح 29556 . ( 3 ) . كنز العمّال : ج 10 ص 310 ح 29556 . ( 4 ) . كنز العمّال : ج 10 ص 310 ح 29556 .